سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

282

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

أفاعيل أو شروع نمود . معاوية به عثمان نوشت كه : أبو ذر تو را نزد مردم حقير مىكند ، مردم را از أطاعت تو خارج مىنمايد ، تدارك اين واقعه زود فرما . عثمان به معاوية نوشت : أشخصه إليّ على مركب وعر ، وسائق عنيف . معاوية به همين صفت أو را به مدينه روان كرد ، چون نزد عثمان رسيد ، عثمان أو را عتاب نمود كه : چرا مردم را بر من خيره مىكنى واز أطاعت من بيرون مىآرى ؟ ! أبو ذر گفت كه : از رسول صلى الله عليه [ وآله ] وسلم شنيده‌ام كه : « چون أولاد حَكَم بن أبي العاص به سى مرد رسند ، مال خدا را دولت خود قرار دهند ، وبندگان خدا را غلام وكنيزك خود شمارند ، ودين خدا را به حيله وتزويز دغل سازند ، وچون چنين كنند حق تعالى بر ايشان غضب فرمايد ، وبندگان خود را از شرّ ايشان خلاص دهد » . عثمان به صحابه حاضرين گفت كه : هيچ كس از شما اين حديث [ را ] از پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلم شنيده است ؟ همه گفتند : نه . باز على [ ( عليه السلام ) ] را طلبيد واز أو پرسيد ، على [ ( عليه السلام ) ] گفت : « من اين حديث خود از زبان پيامبر نشنيده‌ام ، ليكن اين حديث ديگر شنيده‌ام كه : « ما أظلّت الخضراء ولا أقلّت الغبراء أصدق لهجة من أبي ذرّ » . پس عثمان خشمناك شده وأبو ذر را گفت كه : از اين شهر به دَر رو ، أبو ذر به ربذه رفت وتا آخر حيات خود همانجا بود .